logo-mini

اشتراک گداری

سکانس اول پرونده ی آموزش معماری در ایران

با نگاهی به پرونده آموزش درمعماری ایران از دیرباز در می یابیم که انتقال مفهوم به صورت استاد و شاگردی و نقل سینه به سینه انجام می شده است و پس از آن با ورود مدرنیته به ایران و ساخت دانشکده های معماری  تحولی بزرگی درنظام آموزشی معماری  صورت گرفت و آن تغییر در نگرش وشیوه ی برخورد با مسائل معماری بود. ایجاد یک چهارچوب آموزشی که خود بر اساس سیستم های آکادمیک رایج در اروپا بود باعث این مهم شد و به مرور شاهد بخش بندی دانشکده ها و تفاوت در روش تدریس بر اساس نظام های متفاوت بودیم که عبارت بودند از: یکی نگرش مهندسی و فنی و دیگری نگرش حسی و هنری در معماری، اما کدام یک از این نظام ها با بستر انتقال مفهوم سینه به سینه معماری در ایران سازگار بود؟ آیا معماری گذشته ایران به سطحی ازپختگی نرسیده بود که خود جریان ساز باشد و معماران ایران بتوانند صاحب فکر و سبک باشند ؟و سوالهای بسیاری که با دیدن آثار فاخر گذشته و عدم تداوم مفاهیم غنی موجود در معماری ایران به ذهنمان خطور می کند، علت اصلی این آشفتگی در نظام آموزشی معماری را می توان نادیده گرفتن فاکتور زمان و عدم توجه به نیازهای حال و آینده مخاطب  دانست. آموزش در این رشته یک نسخه ی واحد نیست که بتوان تمام دردها را در هر زمان، با آن درمان کرد بلکه آموزش باید تاثیرپذیر از مسائل و دغدغه های زمانه باشد،مدل آموزش معماری در ایران، این روزها بر اساس آموزش تاریخ و طراحی بر اساس شرایط حال است در صورتی که معماران در دوران دانشجویی باید اندیشیدن برای آینده و روش برخورد با چالش های پیش رو را بیاموزند، لوکوربوزیه در کتاب خود با عنوان (به سوی یک معماری جدید) به این مساله اشاره دارد که معماری در حال خفه شدن در پیرایش کهنه خویش است.مسائله ی آموزش فراتر از به کارگیری مفاهیم گذشته و تبدیل کردن آنها به کلیشه در دانشکده ها است.

آموزش امروز نیازمند در نظرگیری ابعاد اجتماعی و فرهنگی در معماری است تا دانشجویان بتوانند علاوه بر یادگیری اصول طراحی، نحوه ی برخورد با مسائلی فراتر از فرم را فراگیرند تا طراحی ها بر اساس بستر و زمینه صورت گیرد تا دیگر شاهد نابسمانی های بصری با عنوان طرح معماری نباشیم. مسئله ی مهم دیگری که سالهاست در دانشکده های  معماری ایران شاهد آن هستیم، عدم توجه به آموزش دانشجویان جهت برخورد با مسائل حرفه ای فراتر از طرح های معماری است و آتلیه های دانشکده تبدیل به کلاس های هنر و نرم افزارهایی شده اند که بدون توجه به نیاز هر پروژه با پرداخت و ارائه ی صرف بصری پروژه باعث می شود تا دانشجویان به جای معمارانه اندیشیدن با ارائه های متفاوت، اشکالات را از دید پنهان نمایند و به محض ورود به کار حرفه ای نتوانند جوانب مختلف معماری را مدیریت کنند. در سالهای اخیر شاهد شنیدن جمله ای کلیشه ای هستیم که دانشجویان می گویند در دانشگاه استاد به ما نیاموخت و این سرآغاز فاصله ی کار حرفه ای و جامعه ی آکادمیک می شود چرا که متناسب با سرفصل دروس باید اساتید به نحوی انتخاب شوند تا بتوانند با انتقال تجربیات کار حرفه ای و چالش های پیش رو به دانشجویان نحوه ی مدیریت و برخورد با مسائل را بیاموزند تا دیگر طرح های معماری خالی از نگاه مهندسی و اجرایی به پروژه نباشند.همچنین از سوی دیگر می توان عدم وجود فرهنگ تبادل اطلاعات را در دانشکده ها از دیگر کمبودهای فضای آموزشی دانست، انتقال تجربیات توسط اساتید می تواند موجب ایجاد نگرش عمیقی در برخورد با مسائل مشابه در دانشجویان شود.

از دیگر مسائل و معضلات موجود در معماری بلاتکلیفی دانشجویان در برخورد اساتید با طرح های معماری است،تجربه شش طرح معماری در دوران لیسانس و سلایق مختلف و روش های گوناگون تدریس در معماری که بسیاری از آن ها اشتباه و فاقد اعتبار علمی و آموزشی هستند و عدم اشراف برخی از اساتید معماری بر علوم و ابزار روز باعث سر درگمی دانشجویان و عدم تشحیص معماری از نا معماری می شود،در حقیقت فقدان یک معیار مناسب جهت ارزشیابی طرح ها به دور از سلیقه و نداشتن اطلاعات کافی جهت نقد معماری است که موجب می شود کلمه ای نا آشنا و غیرحرفه ای با عنوان سلیقه مطرح شود،با توجه به اینکه تعاریف متعددی از معمای موجود است اما معیار قضاوت طرح دانشجویان باید اصول طراحی و زیبایی شناسی ،مبانی نظری به کار رفته در طرح و پاسخ ده بودن راهکار به سوال باشد نه سلیقه داوران و استادان چرا که کم کم شاهد هماهنگ شدن دانشجویان با سلایق اساتید و حذف خلاقیت از آثار دانشجویی خواهیم شد. بنابراین علاوه بر پرداخت به نیازهای حال و آینده و آموزش صحیح این موارد در دانشکده های معماری نیاز به اشنایی با مبانی نظری از همان ترم های اول در آموزش معماری احساس می شود چرا که نگاه عمیق و برخورد اصولی با طرح باعث می شود برخورد فرمالیستی و سطحی دیگر در دانشکده نقشی نداشته و دانشجویان و معماران صاحب نظرو منتقد تربیت شوند.

همچنین چند وجهی بودن معماری به عنوان یک رشته تحصیلی و تقاوت در نحوه ی تدریس و تعدد واحدهای عملی نسبت به واحدهای نظری تجربه و لمس فضا را می طلبد که مدرک گرایی و نمره نمی تواند راهکار مناسبی در آموزش معماری باشد.بنابراین در این رشته مدرک معماری و نمره نمی تواند مهر تاییدی بر صلاحیت معماران تازه نفس به فعالیت حرفه ای باشد پس می توان تجربه دروس کارگاهی و همچنین تجربه ی ساختن را پیش نیاز و معیار توانایی دانشجویان معماری دانست.

بنابراین آموزش معماری نیازمند بازگشت به استاد و شاگردی اما در کالبدی مدرن است که باعث انتقال داده ها و تجربیات کارگاهی می شود که موجب دید جامع در دانشجویان می شود و فاصله ی فعالیت حرفه ای و جو آکادمیک کمتر خواهد شد چرا که حرکت همزمان علم و عمل خود عامل شکوفایی است .

یادداشتی از فربد ارباب زاده در فصلنامه معماری ما


نظر بدهید